بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد
خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد
شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بیصداع آمد
وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
شقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد
مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد
دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند
میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد
شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او
ولیکن چشم گه آگاه و گه بیاعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید
رها کن حرف بشمرده که حرف بیشمار آمد
( مولانا جلال الدین محمد بلخی)
دوباره طبیعت متولد شد و بهار که صدای پایش پیش از این به گوش می رسید، رخ نشان داد. به قول سعدی (علیه الرحمه) باد نوروزی، طبیعت را گل افشان و باطراوت کرده است:
برخیز که می رود زمستان بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفش بر طبق نه منقل بگذار، در شبستان
برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می کند گل افشان
بوی گل و بامداد نوروز و آواز خوش هزار دستان
امیدوارم که در سال جدید، به آرامش و شادی حقیقی دست یابیم و سلامتی و کامرانی، حتی به قدر چشم به هم زدنی، روی خود را از ما نگرداند!

نظرات ().: تالیفات:.


.: بي رنگي:.
.: يادداشت هاي مصطفي عليزاده:.